ابراهيم عاملي ( موثق )
338
تفسير عاملي ( فارسي )
طبرى : سعيد بن جبير و ديگران گفتهاند : توشهى حجّ كشك است و سويق است و نان خشت است و خرما . عبد اللَّه عمر گفته است : مردمى بودند كه چون محرم مىشدند آنچه توشه داشتند مىانداختند و پى توشهى ديگر ميرفتند و گاه بود كه چيزى نمىيافتند و برنج مىافتادند اين جمله براى آنها نازل شد . ابو الفتوح نوشته است : اهل اشارت گفتند : خداى چون ذكر سفر حجّ كرد مكلَّفان را سفر قيامت ياد آورد گفت : كه اگر براى اين راه زادى ساختى كه بيك دو ماه به روى و باز آئى براى سفرى كه به روى و به آن جا بمانى و باز نيائى « اولى و احرى « 1 » » كه آن را زاد بايد . زاد اين راه گرانبارى بود و زاد آن راه سبكبارى بود اينجا هر چه گرانبارتر باشى سفرت آسانتر بود و آنجا هر چه سبكبارتر باشى تو را به باشد براى اينكه اينجا بار بر پشت شتر باشد و آنجا بار بر گردن تو اينجا زاد بر راحله بود و آنجا زاد را خود راحله باشى . اينجا اگر راحلهات نبود و زادت نبود از تقوى زادى ساز و از پاى خود راحله « 2 » ساز اگر رحلى نبود بفعلى قناعت كن و اگر هيچ توانى كه از توكّل زادى سازى و از هواى نفس راحله و آن زاد توكّل بر گردن اصطبار نهى و پاى قهر به پشت هواى نفس در آرى ، چون او را پست كرده باشى انگار كه راه بريدى . هر چه راحلهات ضعيفتر باشد تو راه حقّ بهتر سپرى به عكس راحلهى حاج كه هر چه او قويتر باشد ايشان ايمنتر باشند و چون سستى كند ايشان بترسند و خائف شوند . خطر ايشان در ضعف راحله باشد و خطر تو در قوت راحلهى تو شعر : تو را گر همى راه جوئى اول طلب كرد بايد « سبيل الرّشادى » پس از نيستى زاد اين راه سازى كجا بهتر از نيستى هست زادى ؟ چون چنين كنى هم حاجى باشى هم نمازى پايهى جهاد بيش از پايهى حجّ است ، اگر دشمنى را نمىيابى كه با او جهاد كنى تا كشتهى او شوى با خود جهادى كن و در آن جهاد اجتهاد كه تو را از تو دشمنتر كسى نيست تا كشتهى خود شوى و قاتل و مقتول تو باشى بقاتلى درجهى
--> ( 1 ) يعنى بهتر و شايستهتر . ( 2 ) وسيلهى سوارى و بار در سفر .